RSS  | Atom  | خانه | ارتباط با من | درباره من | پارسي بلاگ|مجموع بازديدها: 1329 | بازديدهاي امروز: 1| بازديدهاي ديروز: 6
درباره خودم
لوگوي وبلاگ
پيوندهاي روزانه

مطالب قبلي
اشتراک

نام:

ايميل:

 
ياهو

بسم الله الرحمن الرحيم


 


در پستهاي قبلي خلوت انديشه درباره استعداد ها، دنيا و هدفهاي انسان بحثهايي گذشت ، موضوع از اين قرار بود که انسان به کمک فکر و انديشه و با پرورش استعدادها، پس از شناخت اهداف پا در مسير تکامل ، ميگذارد . حال چه بايد بکند؟


 پس از شناخت هدفها چگونه بايد آنها را ارزش گذاري کند ؟ آيا ترتيبي هم لازم است؟


هدف ها و دل بستگي هاي آدمي چنان متنوع و مختلف است که اگر بخواهيم ليستي از انواع آن فراهم کنيم بسيار بلند بالا و شايد نامحدود خواهد شد . اما ملاک ومعياري  که بتوان بوسيله آن هدفها را ارزش گذاري کرد چيست ؟


در کودکي دلبستگي به اسباب بازي ، در نوجواني به تيپ و قيافه در جواني به تحصيل و ازدواج ، در ميانسالي بچه و نوه و ترقي در کسب و کار و تا لحظه آخر عمر دلبستگي ها را پاياني نيست .


نکات مهمي که بايد براي انتخاب اهداف به ياد داشته باشيم اين است که :


1- برخي از اين هدف ها و دلبستگي ها پايان پذير هستند و اگر کسي به آنها به عنوان هدف اصلي زندگي نگاه کند ممکن است به مقداري از آنها برسد اما همچنان ضرر خواهد کرد.  


2- برخي از اهداف ، پايان ناپذيرند و اگر فرد متناسب با آنها سعي کند ، تلاش او نتيجه خواهد داد و به هدف خواهد رسيد .


3- اگر هدف پايان پذير به عنوان هدف اصلي انتخاب شود و هدف جاويد سايه و تابع آنها قرار گيرند ، هدفهاي پايان پذير مانع رسيدن به اهداف جاويد مي شوند . بنابراين اگر چه ممکن است انسان براي مدتي با آن هدف شاد شود ولي سرانجامي تلخ ممکن است به دنبال داشته باشد.


4- در صورتي که اگر هدفهاي جاويدان ، هدف اصلي قرار گيرند ، مانع رسيدن به هدفهاي پايان پذير نميشوند . يعني انساني که آخرت را اصل قرار مي دهد ميتواند زندگی خوب و شیرینی هم در دنیا داشته باشد ، اما عکس آن ممکن نیست .


 


حالا سوال اصلی این است که آیا شناخت هدف منجر به حرکت در مسیر خواهد شد ؟


تجربه نشان می‏دهد که حقيقتی که از راه عقل محض به دست آيد ، نمی‏تواند آن حرارت اعتقاد زنده‏ای را داشته باشد که تنها با الهام شخصی حاصل می‏شود به همين دليل‏ است که عقل محض چندان تاثيری در نوع بشر نکرده ، در صورتی که دين ، پيوسته مايه ارتقای افراد و تغيير شکل جوامع بشری بوده است .   


بسیاری از افراد شناختی نسبی به هدفهای مهم و اصلی حیات دارند اما .... چه کسی به این هدفها میرسد ؟ آیا تنها شناخت کافیست ؟


انسان به حکم‏ اينکه از روی طبع ، حيوان است و به صورت اکتسابی انسان ، يعنی‏ استعدادهای انسانی انسان تدريجا در پرتو ايمان بايد پرورش يابد ، به طبع‏ خود به سوی مقاصد طبيعی حيوانی فردی مادی خود خواهانه خود حرکت می‏کند و ابزارها را در همين طريق مورد بهره‏برداری قرار می‏دهد از اين رو نيازمند نيروئی است که ابزار انسان و مقصد انسان نباشد بلکه انسان را مانند ابزاری در جهت خود سوق دهد نيازمند به نيروئی است که انسان را از درون‏ منفجر سازد و استعدادهای نهانی او را به فعليت برساند نيازمند به قدرتی‏است که بتواند انقلابی در ضميرش ايجاد کند ، به او جهت تازه بدهد اين‏ کاری است که از علم و کشف قوانين حاکم بر طبيعت و بر انسان ، ساخته‏ نيست اينگونه تاثير مولود تقدس يافتن و گرانبها شدن برخی ارزشها در روح‏ آدمی است.


البته هر ايمانی ، خواه‏ناخواه ، بر يک تفکر خاص و يک برداشت ويژه از جهان و هستی مبتنی است . اما شناخت وقتی منجر به حرکت خواهد شد که به آن هدف و آن راه ایمان داشته باشیم .


 


ایمان قلبی محرک و انگیزه انسان برای حرکت میشود . ایمان همان باور و اعتقاد قلبی همراه با حب و دوستی و اعتماد و اطمینان است که شوق به سوی عمل را در انسان ایجاد میکند .


اگر میخواهیم به هدفی که برای زندگی خود شناخته ایم ، ایمان بیاوریم ، و به سوی آن حرکت کنیم ، باید قلب را برای پذیرش آن هدف آماده سازیم .


اینکه قلب در چه صورت برای پذیرش ایمان آماده میشود خود نیاز به تفکری عمیق و بحثی دیگر دارد .


شما هم افکار خودتون رو در این مورد بنویسید


 


 


 


 


 


با تاملی بر :


 


انسان در قرآن نویسنده : شهید مطهری صفحه 8-15

انسان شناسی نویسنده: محمود رجبی صفحه: 2


 


کتاب انسان و ایمان نویسنده : شهید مطهری


 


 


مناجات با خدا


 


خدایا امشب میخوام باهات از ته دلم صحبت کنم .


خدایا ،خدای خوبم تو میدونی که من هیچی ندارم به تو عرضه کنم جز بار گناهم.


تو میدونی که من جز دست نیاز به درگاهت هیچی ندارم.


خدایاااااااااااااااا


خدای مهربونم .


خدای خوبم دستای خالیمو به سوی تو بلند میکنم میدونم بهشون نگاه میکنی .


خدایا خجالت میکشم اما چیزی جز این دستای خالی ندارم .


خدایا چیزی به جز شرمندگی نیاوردم .


خدایاااااااااااااااا


خدایا منی که هیچی ندارم منی که نمیتونم سرم رو در پیشگاهت بلند کنم منی که .....


خدایاااااااااااااا


چه قدر به من مهربون بودی


چه قدر دوستم داشتی


چه قدر الطاف بی پایانت رو بر من فرود آوردی. چه قدر خوبی کردی .


اخه من لیاقتش رو داشتم؟


منی که تو بهتر میدونی ....


منی که تو از تمام حرکات و سکناتم با خبر بودی و هستی


منی که از چشمات شرم نکردم ...


منی که گفتی بیا نیومدم .


منی که اسمم رو صدا زدی عاشقت نشدم .


منی که دستم رو گرفتی نفهمیدم .


منی که باهام حرف زدی گوش ندادم .


منی که با نگاهت هر لحظه مواظبم بودی و ندیدم .


منی که انتظارم رو کشیدی نیومدم .


منی که بارها صدام کردی جوابت رو ندادم .


خدایا من ؟ بازم  به من لطف میکنی؟


به من؟


خداااااااااااااااای خوبم .


خدایا اینو مینویسم به یاد همه نوشته هایی که، بی یادت نوشتم تا شاید فراموش کنی.


امشب اومدم به یاد تمام اون شبایی که، بی تو صبح کردم تا شاید باز بهم نظر کنی.


اشک میریزم به خاطر اون وقتهایی که تو صدام کردی من جواب ندادم .


دلم رو برات هدیه میارم دلی که خونه تو باید می بود اما ...


دلی که حرم تو بود اما ...


دلم رو آوردم تحویلت بدم .


دلم رو آوردم بدم به خودت . حالا دیگه خودت بهتر میدونی چه طور پاکش کنی.


دلم رو میدم به خودت تو بهتر میدونی چی کارش کنی.


اومدم بگم خدایا شرمنده ام .


اومدم بگم همه چیزم تویی. عمرم تویی هستم تویی عشقم تویی....


اومدم بگم دلم بی تو بیابونه .


اومدم بگم بی تو عمرم بی ثمره .


اومدم بگم بی تو نمیتونم بمونم .


اومدم بگم بی تو یه لحظه آرامش ندارم .


اومدم بگم پشیمونم از گذشته ها .


حالا اجازه میدی صدات کنم ؟


اجازه میدی اسم قشنگت رو ببرم ؟


اجازه میدی دست پرمهرت رو بگیرم ؟


اجازه میدی به خاطرت اشک بریزم ؟


اجازه میدی دلم برات تنگ بشه ؟


اجازه میدی برگردم پیشت؟


تویی خدای تواب و رحیم . مگه نه؟


تویی خدای خوب و مهربون . مگه نه؟


تویی خدای من .....مگه نه؟


تویی که به من نزدیکی تری از رگ گردن. مگه نه؟


خدایا یعنی می بخشی؟


خدایا یعنی بخشیدی؟


خدایا اما من نمیتونم فراموش کنم.


خدایا بازم میگم ببخشیـــــــــــــــــد.


بازم میگم شرمنـــــــــده .


بازم میگم اشتبـــــــــــاه کردم .


خدایا میدونی ....بچه زدن نداره که ...با بچه ها قهر کنی خودشون میفهمن اشتباه کردن . اما


خدایا اگه با من قهر کنی ...من می میرم .


خدایا اگه رهام کنی ...دق میکنم .


اگه دستم رو نگیری ....نابود میشم .


نه خدایا نه نه اصلا .. نمیتونم بهش فکرکنم اصلا اصلا .


تو ؟


از تو همچین چیزی ندیدم .درباره ات از کسی اینطوری نشنیدم .


خدایا خدای خوبم .


بهم گفتن اله العاصین تویی


بهم گفتن غیاث المستغیثین تویی.


بهم گفتن درهای توبه رو نمی بندی.


خدایا ببین عوض اون ماهای عمرم که از ت و دور بودم الان توماه خودت اومدم آشتی.


آشتی میکنی؟


قبولم میکنی؟


خداااااااااااااااای خووووووووبم ....


یا اله العاصین .


یا اله المذنبین .


یا اله کل شیء .


اگه اینقدر بدی ازم دیدی که دیگه جزء بندگانت قرارم نمیدی...


اما خدایااااااااا...


تو اله کل شیء هستی پس من حق دارم که بازم تو رو خدای خودم بدونم.


پس صدات میکنم یا رب یا رب یا رب ....


 


 




نويسنده: صفايي(سه‏شنبه 31/5/1385 :: ساعت 8:50 عصر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ